in

بی نظیربی نظیر افتضاحافتضاح بامزهبامزه ضعیفضعیف

مرد آزما چیست؟ آیا واقعیت دارد؟

Mard Azma chist? aya vagheiat darad?

در هر کشوری، مردم به وجود یک سری موجوات ترسناک که از نظر انسان در عالم غیب هستن اعتقاد دارن. در کشور ایران از دیر باز به موجوداتی چون دیو ، پری ، جن ، همزاد و مرد آزما معتقد بودن و داستان های بسیار زیادی که سینه به سینه نقل شده رو همه مون شنیدیم. و حتی خیلی از اونایی که شاهد عینی ماجرا بودن برامون تعریف کردن. تو هم به این موضوعات علاقه داری؟ دوست داری در مورد مرد آزما بدونی؟ در ادامه میخوام از افسانه مرد آزما برات بگم. با من همراه باش.

در نت نظر بخون: ترسناک ترین کتاب جهان

موجوداتی مثل مرد آزما یا امثالهم وجود خارجی دارن؟

مرد آژما وجود دارد؟

علم امروز تعریف دقیق و جواب قانع کننده ای برای این موضوع نداره. عده ای اون رو خرافات میدونن و عده ای هم معتقدن که زاییده ی تخلیات انسانه که از روی ترس و تنهای به وجود میاد. اما عده ای دیگه که در این تحقیق تخصصی انجام دادن و حتی تجربیات عینی هم داشتن معتقدن که این موجودات قبل از انسان وجود داشتن. اما بنا بر ماهیت جسمی و روحیشون، برای ما قابل دیدن نیستن. مگر اینکه شرایط محیطی و زمانی خاصی فراهم بشه تا کسی بتونه با این مسأله روبرو بشه.

من معتقدم زمانی که جنگلها بیشتر بود و ما آدمها هنوز همه جا رو اشغال نکرده بودیم، موجودات آزادی بیشتری برای زندگی داشتن. و این یک واقعیته که کاملا مشخصه. ولی بعد از اینکه جنگلها رو نابود کردیم و خونه ساختیم و جاده کشیدیم و… باعث فرار و انقراض خیلی از موجودات شدیم. و این هم یک واقعیته. حالا اگه حتی 1 درصد هم احتمال بدیم که این موجودات افسانه ای مثل مرد آزما و جن واقعاً وجود داشتن و روزی آزادانه زندگی میکردن و الان دیگه نیستن یا خیلی کم پیدا میشن، بی برو برگرد مقصر خود ما هستیم.!!

مرد آزما چیست؟

مرد آزمای واقعی

مرد آزما با نامهایی چون مرده آزما، مرتزما، مندرآزما یا جوان آزما هم ازش اسم برده شده. این موجود افسانه ای ممکنه در نقاط مختلف ایران با اسامی مختلف دیگه ای هم شناخته بشه. در بسیاری از افسانه ها و داستانها به این مسأله اشاره شده که مرد آزما در ابتدا به شکل یک بز درشت هیکل ظاهر شده و شخص رو به مبارزه میطلبه. از بطن این افسانه ها اینطور برداشت میشه که مرد آزما در ابتدا موجودی لاغر و باریک و زشته و عموماً افراد شجاع و مدعی پهلوانی رو به مبارزه میطلبه و به اصطلاح اونها رو محک میزنه تا ثابت بشه که واقعاً پرزور هستن یا نه. همچنین در مواردی گفته شده که اگر کسی با مرد آزما دوست بشه میتونه استفاده های فراوانی از جمله پیدا کردن گمشده، پیشگویی، رفع مشکلات زندگی… ازش ببره.

مرد آزما کجا پیدا میشه؟

در استان سیستان و بلوچستان بسیاری از قدیمی ها معتقد بر این هستن که مردآزما رو یکبار دیدن. اغلب گفته شده موجود افسانه ای مردآزما در بیابان، خرابه یا گورستان ها در نیمه شب پیدا میشن. در شمال کشور اغلب مردمی که تجربه دیدن این موجود رو داشتن اون رو به همون اسم جن میشناسن. در همدان، خراسان، لرستان، کرمان و عده ای از عشایر مدعی مشاهده مرد آزما در محل زندگیشون بودن.

در نت نظر بخون: ترسناک ترین مکانهای ایران

یک افسانه خواندنی از مرد آزما

پهلوان عباس یکی از پر آوازه ترین پهلوان های طرمستان بود. طرمستان یکی از روستاهای ییلاقی در مناطق کوهستانی زاگرس ایران است. پهلوان عباس در طول جوانی بار ها مسابقه داده بود و بارها برنده شده بود .اما حالا کوزه گری می کرد. در مغازه سفالگری پهلوان عباس پسری بود به نام قاسم که یتیم بود و برای اینکه خرج مادر و برادر های کوچکش را تأمین کند شاگرد پهلوان شده بود. پدر قاسم قبل از مرگ سفارش کرده بود که پهلوان مراقب خانواده اش و قاسم باشد.

یک شب که پهلوان خواب بود دید کسی در می زند. بلند شد و در را باز کرد که چشمش به قاسم افتاد. اما چون نیمه شب بود پهلوان تعجب کرد و پرسید: چی شده قاسم جان؟ قاسم گفت عجله کن پهلوان، مادرم مریضه زود خودت رو برسون کمکش کن. پهلوان متوجه چیزی شد، قاسم با لحن عجیبی حرف می زد اما این افکار را کنار گذاشت و رفت دنبال قاسم تا ببینه مادرش در چه حال است. یدفعه پهلوان متوجه شد که مسیر رو اشتباه اومدند گفت قاسم جان اشتباه نیامدی ؟! قاسم برگشت و به پهلوان نگاه کرد و گفت : نه مادرم رو بردن پیش یکی از اقوام که تو خارج روستا زندگی می کنه پهلوان دندان های زرد و بزرگ قاسم را هنگام حرف زدن به وضوح دید قاسم چش شده بود قاسم همیشه پاکیزه بود همیشه مسواک می زد پس چرا…. قاسم گفت پهلوان نمیایی پهلوان گفت چرا و این بار متوجه تغییر صدای قاسم هم شد که به طرز عجیبی بم و طنین دار شده بود خلاصه از روستاوخارج شدند و وارد دشت دمیر شدند.

پهلوان شوک زده شده بود کم کم پا های قاسم دست هایش و شانه هایش به وضوح تغییر می کرد پهلوان خواست برگردد ولی انگار قدرتی جلوی او را می گرفت نیم ساعت بعد به تپه ای بزرگ رسیدند که پهلوان گفت قاسم جان پس مادرت کجاست قاسم برگش اما او قاسم نبود موجودی بسیار کریه بود که پوزه ای بلند داشت تقریبا مانند سگ بود و حدود سه متر قد .پهلوان شوک زده شد و گفت تو چی هستی موجود سگ مانند با صدایی بم که مانند صدای رعد و برق بود گفت من مرد آزما هستم پهلوان گفت از من چه می خواهی ؟! مرد آزما گفت من موجودی هستم که هر کس مرا ببیند و نترسد زنده می ماند و هرکس بترسد می میرد پهلوان تو هم ترسیدی؟ پهلوان با عصبانیت گفت نه پهلوان ها از هیچ چیز نمی ترسند مرد آزما گفت خوب رسم من این است که با کسانی که نترسیده اند کشتی بگیرم قبول می کنی؟ پهلوان گفت آره قبول می کنم.

آن دو روی تپه ایستادند و کشتی را شروع کردنند مرد آزما سه برابر انسان ها قدرت داشت و مبارزه با او سخت بود پهلوان با او تا سحر سخت کشتی گرفت اما در آخر هیچ یک موفق نشدند پشت دیگری را به خاک بزند. مرد آزما گفت پهلوان فردا شب دوباره به اینجا بیا تا با هم کشتی بگیریم و یادت باشد هرکه باخت می میرد.

پهلوان برگشت به خانه و از گوفتگی نالید او تا صبح با موجودی با سه برابر خودش کشتی گرفته بود و همه جایش کبود بود آیا او میتوانست با این خستگی شدید دوباره کشتی بگیرد؟ اما به هر حال غیرتش نگذاشت از زیر کار در برود شب به روی تپه رفت و مرد آزما را دید مرد آزما گفت آفرین به غیرتت پهلوان و کشتی شروع شد پهلوان بسیار کوفته و خسته بود او به زور روی پا ایستاده بود اما با اینحال سخت مبارزه میکرد آیا تسلیم شدن بهتر بود؟ در دلش جواب داد نه، قاسم و خانواده اش غیر از من چه کسی را دارند؟ با این فکر به طرف مرد آزما هجوم برد و با تمام زورش او را هل داد و پشت مرد آزما به خاک مالیده شد. پهلوان پیروز شد مرد ازما به خود پیچید و کم کم مانند دود به هوا رفت. پهلوان به خانه برگشت اما خستگی و کوفتگی این دو شب اسرار آمیز در آخر او را از پای در آورد و او صبح همان روز از دنیا رفت.

منبع داستان: کتاب افسانه های عامیانه

در نت نظر بخون: بهترین کتاب های ترسناک

دوست عزیزم امیدوارم با خوندن این مطلب تونسته باشی به جوابت برسی، اگه تجربه ای در این زمینه داری یا داستان جالبی در خصوص موضوع مرد آزما میدونی خوشحال میشم از طریق نظرات با من در میون بزاری.

18 دیدگاه

نظر بده
  1. واقعیت ماجرا
    در اواخر دوران ایلخانان که دولت مقتدر و مرکزی وجود نداشت هرج و مرج و بی قانونی و راهزنی شدت یافته بود برخی راهزنان که خود را عیار معرفی می‌کردند مدعی بودند که اموال ثروتمندان را غارت می‌کنند و به فقرا می‌بخشند که بیشتر جنبه ی تبلیغاتی و کسب پشتوانه‌ی مردمی بود. این گروه‌ها وقتی می‌خواستند نیرو جذب کنند برای اینکه افراد ترسو وارد گروهشان نشوند برای آنها آزمونی ترتیب می‌دادند تا شجاعت شان را بیازمایند. پس آنها را به مسیری خلوت و تاریک پی کاری می‌فرستادند که از قبل یک نفر را که روی دوتا چوب رفته و قدش به دوبرابر رسیده و پارچه ی سفیدی از سرش تا پایین چوب‌ها را پوشانده و شکل هیولایی شده بود و به آن مردآزما می‌گفتند بر سر راهش گمارده بودند. این فرد در برخورد با این هیولا یا می‌ایستاد و مقابله می‌کرد که در این صورت قبول می‌شد یا می‌ترسید و فرار می‌کرد و یا از ترس غش می‌کرد که بعداً به او می‌گفتند آنجا مردآزما دارد و چون نمی‌فهمید جریان چه بوده می‌رفت و تعریف می‌کرد از آنچه دیده بود و مقداری هم به شکل و شمایل ترسناک آن اضافه می‌کرد و قسم می‌خورد که با چشمان خودش چنین موجودی را دیده بعد هم دهان به دهان یک کلاغ و چل کلاغ یکی پوزه به آن می‌افزود و دیگری سم و بدین گونه موجودی خیالی به اسم مردزما در فرهنگ مردم به وجود آمد

  2. قوم لر کرد لک ب این موجود میگن مِردِم زِما این موجود واقعیت داره چیزی من شنیدم قیافش شبیه بز هست بدنه خرس داره و دست و پای انسان بیشتر در صحرا ها و جاهایی ک خیلی درخت نباشه هستن

  3. سلام دوستان ،من اهواز زندگی میکنم و به زبان عربی بهش میگیم طنطل هرکس فکر میکنه دروغه بیاد تا من نشونش بدم نیازی نیست زیاد بگردیم یه شب تا صبح با من تو خونمون بمونه

  4. داداش توکه شانس بدما نه گول خوردی نه ترسیدی چون مجهزبه علم روزهستی وعاقل فقط یه لطفی بکن یه امشب بیا تا جاده ی حسن اباد به چرمشهر بریم توبیابون یه چنددقیقه قدم بزنیم برگردیم توماشین فقط خوف شب بیابان وتاریکی مطلق وقلعه های قدیمی مخروبه اگرغش نکردی وباپای خودت تا ماشین برگشتی کاملا حق باتو هستش ومن وامثال من همگی دروغگوهستیم وهرچی مدال بما دادن پس بگیر بنداز گردن خودت مشتی بیا اینجورجاها تا جن وپری که هیچی اکوان دیو واژدهاهم ببینی نه تومیدون ونک بشینی بگی مردازما کو بیا جلو باهم کشتی بگیریم

  5. سلام مادر ملایر زندگی می‌کنیم یک شب با پدرم با خر گاری از صحرا داشتی از آبیاری برمیگشتیم بعد درحین اومدن خر وایساد برگشت به پدرم نگاه کرد و هی می‌خندید بعد پدرم از گاری پیاده شد دید از چشم خر داره خون میاد و هی میخنده بعد پرید ک پدرم رو گاز بگیره پدرم با چکش زد تو فکش پدرم همونجا کشتش.

    مادرملایرمیگم مَدِاِزما نه(مردازما)بعد درمورد شکل و شمایلش میگم:او شبیه انسان است بجای پا سُم دارد صورتش شبیه خر است بدنش هم مثل انسانه دستش سُم داره.

  6. من شهرستان جیرفت استان کرمان زندگی میکنم، در باور قدیمی مردمان شهر من، بهش مردوزما گفته میشه که تو بیابون خودشو به شکل کسی که تو میشناسی در میاره تا بتونه بهت نزدیک بشه و بکشتت

  7. بنده تشکر میکنم از تمام کسانی که اینجا پیام میگذارند و به عمل شریف دروغگویی آن هم با قسم خوردن به خداوندی خدا و قرآن مشغول هستند و دیگران را احمق و هالو هایی میپندارند که تمام مزخرفات و چرندیاتی را که از ذهن بیمارشان تراوش کرده را باور میکنند. در حالی که چنین نیست و مخاطبین این بلاگ بسیار خوب و دوست داشتنی افراد دانایی هستند.

  8. سلام یه روز پسر عمو پدر بزرگ من تو صحرا ابیاری میکرده ساعت ۳ نصف شب بود که یهو با یه بزغاله رو به رو میشه میره سمتش که ببینه نره یا مادس دس به خایش میزنه یهو بزغاله میگه دست نزن گون(خایه) پیا(مرد) مردازما بدش میت

  9. سلام دوستان خدا شاهده که تمام این ماجرا عین حقیقت هست به خداوندی خدا قسم و چندین سال میشه که از این ماجرا میگذره . یک روز ما رفتیم کرج خونه مادر زنداییم که یه خونه ویلایی قدیمی داشتن تو محله های دور . یه پیر مرد و پیر زن بودن کهن سال بودن مادر و پدر زن داییم . پدر زن داییم هم از هر دو چشم نابینا بود و پیر زن ( مادر زن داییم ) ازش مراقبت میکرد خلاصه ما حدودا ۸ نفر بودیم من و برادرم و مادرم و زن دایی و پسر و دایی و………….. شب شد و همگی توی پذیرایی ( حال ) خونشون رخت خواب پهن کردیم و خوابیدیم . من بی دلیل شب از خواب بیدار شدم و نشستم تو رخت خواب نمیدونم ساعت چند بود ولی همه خواب بودن به نظرم ساعت۲ یا ۳ یا ۴ بود واقعا نمیدونم و بدون هیچ دلیل خاصی من بیدار شدم و نشستم تو جا . من تقریبا وسط همه خوابیده بودم ( حدودا ۱۵ یا ۱۶ سالم بود ) روبروی در ورودی که رو به حیاط باز میشد , یه درب اون وسط بود و سمت چپ و راستش همش شیشه از این قدیمیا که یادتون باشه یه فریم فلزی داره و کاملا شیشه ای هست . دقیقا این درب روبروی من بود و زمانی که من بیدار شدم چشمم فقط به این در بود که دیدم وسط حیاط و بین درخت ها یه چیز مشکی هست کوچیک بود و خوب دیده نمیشد چون هم سیاه بود هم کوچیک بود به سختی دیده میشد . خوب که دقت کردم دیم یه موجوده سیاه با مو های زیاد و بلند داره به آهستگی میاد سمتم اما هر جی نزدیک میشد به شدت قدش افزایش پیدا میکرد و بلند و بلند تر میشد به حدی که اندازه درخت ها داشت میشد و اصلا چهره اش پیدا نبود چون تمام صورت و بدنش پر از مو سیاه و بلند بود قدش به حدی داشت بلند میشد که من تقریبا فقط پاهاش رو میدیدم و از ترس فقط رفتم زیر پتو و هی میگفتم بسم الله الرحمان الرحیم خیلی گفتم و جرات نداشتم سرم رو از زیر پتو بیارم بیرون و همش میگفتم بسم الله الرحمان الرحیم نمیدونم کی خوابم برد صبح که بیدار شدم برای مادرم و زن دایی و بقیه گفتم بهم گفتن چیزی نیست البته من احساس کردم که باور نکردن منم بیخیالش شدم و پیگیری نکردم که چه موجودی بود تا همین چند وقت پیش صحبت یه موجوداتی پیش اومد به نام مردآزما یا مرگ آزما بعد متوجه شدم که دقیقا همین موجود رو دیدم که خدا رو شکر به خیر گذشت .

    • من دقیقاً نمیدونم مردآزمایی که شما ازش حرف میزنید چیه….ولی در عراق و خوزستان موجودی وجود داره در اماکنی خاص مثل صحراها هوره ها که بهش میگن طنطل…..موجودی مخوف و بسیار قوی که باعث اذیت شدن رهگذران کشاورزان دامداران میشه…..خودش رو به شکل هر شخص و موجودی در میاره…گفته شده قدی حدود ۳ متر موهایی بافته شده سرعتی در حد پلک بهم زدن داره….هیچ‌کس توان ایستادگی علیه این موجود شیطانی رو نداره…قصه ها حاکی از تاریخ سومری عراق داره….همه عراقی ها و عرب های خوزستان به این موجود اعتقاد ۱۰۰% دارند…در جایی که طنطل وجود داشته باشه….شاهد افزایش پرندگان حیوانات آبزیان هستیم…..اما از زمانی که انسان باعث نابودی زمین شده این موجود کمتر دیده میشه……اهل مصر به موجودی اعتقاد ارن به نام ناهیه…..زنی زیبا که باعث تسخیر مردان‌ میشه و اونها رو به عالم سُفلی یا همان دنیای زیرین میبره …یک‌پیرمرد مصری به نام احمد برکه که حدود ۹۰ سال داره تعریف میکرد که در آن زمانی که برق و امکانات نبود خودش و همسرش به یکی از عروسی ها دعوت میشه …تعریف میکنه شب که خواستن برگردند روستای خودشون در مسیر به یک زنی زیبا رو به رو میشه که اسمش رو صدا میزنه….تعریف میکرد که تحت تاثیر زیبایی اون زن شده….میگه در همین حین که داشته به سمت آن زن زیبا میرفته…همسرش متوجه میشه که اون زن زیبا از اجنه است که به اسم‌ناهیه شناخته میشه اهل مصر به این‌موجود اعتقاد ۱۰۰% دارن……اما عربستان موجودی وجود داره که به اون شعله به دست میگن….کلیپ هاش رو من دیدم یک نور که وقتی بهش نزدیک میشی غیب میشه اون نور راه اشخاص رو گم میکنه و اون ها رو به جاهای دور از انسان میبره…و….این موجودها زمانی به وفور یافت میشدن ولی با پیشرفت تکنولوژی و تخریب طبیعت این موجودات و پاگذاشتن انسانها به اماکن زیاد کمتر دیده میشن…..بیشتر اونها در جهان زیرین و در صحراها کوهستانها شنزارها دیده میشن…اما در اماکن مهجور مثل قبرستان خانه های متروکه فقط جن و پری های بد دیده میشن که باعث ضرر زدن به انسانها میشن

  10. سلام اولا وجود جن در قرآن تورات و انجیل آمده در روایات پیامبر و حضرات معصومین هم آمده و ملیون ها انسان از قدیم دیدن مثل مرد آزما که ما کرمانشاهیها بهش میگیم مرده زما ، آل ، از ما بهتران که همون اجنه شیعه هستن مادربزرگم بالای ۵۰ بار آل رو دیده باهاش حرف زده پدرم با مردآزما حرف زده خلاصه قدیمها مردم اعتقادات معنوی بسیار بسیار والایی داشتن ولی امروزه مردم انقدر پست شدن وجود خدا ، پیامبر واهل بیت رو انکار میکنن اون وقت شما انتظار داری وجود جن رو برا شما ثابت کنن ۱۲۴ هزار پیغمبر گفتن جن و شیاطین هست اون وقت دوست ما میگه امروز میخوام از افسانه مردآزما بگم

  11. سلام دوستان ..‌
    این موجودات همگی از اقوام مختلف جن هستند. خیلی ها به دنبال دوستی با اجنه هستند و فکر میکنند با حمایت اونها میتونند خوشبخت بشن. باور کنید هر گونه رابطه با اونها در نهایت به شدت به ضرر انسان هست. از هر گونه جنی بر حذر باشید… یا حق

  12. من ۴۳سال سن دارم پدرم۲۳سال پیش فوت کرده پدرم ازقول مردی که سالهاقبل ازتولدمن ازدنیارفته شنیده بودکه یک شب همان مردروستایی که نامش عباس هاشم بوده وکشاورزی میکرده شب توصحراموجودی میبینه که هرچه نگاهش میکرده قدش بلندترمیشده مردکه خیلی شجاع بوده به موجودمیگه ماشالله به این قدموجودهم درجواب میگه ماشالله به این جرآت نترسیدی وازنطرپنهان میشه خیلی ازپیرمردان محل ماهم این داستان راتاییدمیکنندکه عباس هاشم مردی زحمتکش وصادقی بوده وهرگزسخنی به دروع نگفته

  13. سلام .خسته نباشید.مطلبی زیبا و ارزشمندرو اینجا خوندم و ممنونم بابت زحمتی که کشیدی ..البته نبایدازنکات خوب وآموزنده داستان پهلوان که حتی بخشهای معنوی اون بیشتر مدنظر نویسندگان وشاید راویان اولیه این داستان که بنوعی سینه بسینه تا الان بما رسیده بوده … ولی من شخصا با شعار اینکه هیچ چیزی در دنیابدون توجیه علمی نیست رو قبول دارم و خیلی سفت وسخت معتقدم که حتی رویاهای هرانسان دارای منبع علمی وواقعی هست و شک ندارم تمام موجوداتی که میگن افسان ای هستن و فلان وبهمانن وجود دارن حتی خون آشام و گرگینه وغیره وغیره ..چرا که زمانی همه میگفتن دایناساور موجودی افسانه ای است و ماموت هم همینطور ولی چندین سال بعد ماموت علف بدهان از زیر یخ های قطبی پیدا شد والبته فسیل و انواع دی ان ای دایناسور پس شک نکنید در این دنیای ما که هیچ حتی داستانهای ادم فضایی هم جز حقیقت محض چیزی نیستن و روزی انسان امروزی هم میتونه ارتباط برقرار کنه باهاشون البته میگن ارتباطاتم ار قبل هست و مردم نمیدونن .بماند آقا مطلبت عالی بودش و اینکه دیدن اشباح دروغ نیست واینکه بعضیا اهل چاخان کردنن دلیل این نمیشه همه مردم دروغ بگن .. من خودم چندید بار شبح دیدم ولی خودم فقط قانع شدم که خواب و خیال نبود.وچند وقت بعد شوک شدیدی به یکی ازافراد خانواده توسط مون شبح وارد شده بود ومیگفتن بجلدش رفته بحدی که نزدیک بود بمیره و صدای خواهرم مثل صدای مرد شده بودو وقتی باصدای فریاداولیه اون وارد اتاق شدن اهل منزل گفتن صورتش برافروخته شده بوده وصدای مردانه داشتا وچهره اش دگرگون بوده و البته وحشتناک ومیگفتن آب بخور جواب داده میگه نخور و اینکه بعدازکلی قران بدست صلوات واینا فرستادن که بحال اولش برمیگرده ولی خودش اصلا یادش نیست و البته اونزمان من خونه نبودم واین قضیه رو از خانوادم شنیدم ولی میدونم اون شبحی که از خونه قدیمی ما باهامون به خونه جدیدمون اومده بود وجود داشت چون توی خونه قدیمی ما .. لازم ب توضیحه که خونه قدیمی ما توی یکی از شهرستانهای لرستان بودوقبلا باغات و املاک کشاورزی و چشمه های جوشان آب در اون ناحیه معروف بودن والبته تپه باستانی کنار خونمون بود…. از اون خونه من بارها اون شبح رو میدیدم و گاهی اوقات بالای سرم ایستاده بود وبصورتم نگاه میکرد چندبار که چشمامو بازمیکردم میدیدمش و حرکت میکرد ومیرفت سمت درب وقتی میرفتم پشت سرش که ببینم چی هست هیچی نبود وناپدید میشد پس ازچن سال که بتهران مهاجرت کردیم اونو دوباره و چندین بار دیدم و بعداز چند ماه قضیه ررای خواهرم که اتاق خوابش کنار اتاقم بود اتفاق افتاده بود و دیگه ندیدمش اون شبح رو ولی بجرات میگم شک ندارم توی این قضیه هیچکدوم نه خیالبافی کردیم و نه اهل این خیالپردازی ها هستیم وچزی بجز واقعیت خدمتتون نگفتم.دنیا خیلی بزرگتر و عجیب تر و شگفت انگیزتر از اون هستش که نوع بشر فکر میکنن محدودیت ها همشون زائیده خود خواهی های یک یا چند نفر هستن که ازمحدود کردن همه حواس بشر سود میبرن .محدودیت نتیجه اش هیچی نیست بجز نادانی و فقر فرهنگی که نتیجه اینا میشه هرچه بدبختی که وجود دارن.موفق باشید و خداقوت

    • این همه آدم میگن دیدن
      ینی اونا احمقن ک تو اینجور میگی
      فک کردی اونا بگن ما جن دیدم چ منفعتی بهشون میرسه ک میگی دروغه😐🗿

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نویسنده: بهنام رحیمی نژاد

متولد اسفند هستم و عاشق نجوم و فضا و سازه های باستانی. این علاقه از زمانی شروع شد که وقتی بچه بودم پدرم ماجرای دیدن بشقاب پرنده رو در فاصله چند متریش توی مزرعه برام تعریف کرد! دیگه همیشه سرم به آسمون بود شاید یه بار چیز عجیبی ببینم! یه بار دیدم ولی نفهمیدم چی بود! چیزی به اندازه بشقاب غذا خوری به رنگ ماه و با سرعت دور شد. راستی یه بار هم یه موجود خاکستری دیدم که دراز و لاغر و سایه مانند بود، هنوزم برام سواله که چی بود! دویدم دنبالش ولی گم و گور شد!
حرفه اصلیم مشخص نیست چیه، خیلی کارا انجام میدم و تو بعضی موارد هم تخصص دارم. طراحی وب، وردپرس، سئو، هاستینگ، الکترونیک، کامپیوتر، IT و شبکه...
شعار من: همه چیز در این عالم یک توجیه علمی داره، حتی...
آرزوی من: تا جایی که عمرم قد بده بتونم هرچه بیشتر سر از کار دنیا در بیارم و با چیزای عجیب و غریبی روبرو شم...