in

شعر هم بدین سال مدبر و مخذول

متن قصیده امیر معزی

همه چیز درباره: شعر هم بدین سال مدبر و مخذول

شعر هم بدین سال مدبر و مخذول

برچسب ها: هم بدین سان مدبر و مخذول , هم بدین سان مدبر و مخذول باشد بی خلاف

این مطلب در بخش “مطالب روز” نوشته شده است و به “شعر هم بدین سال مدبر و مخذول” می پردازد. آیا به دنبال اطلاعاتی درباره “هم بدین سان مدبر و مخذول” یا “هم بدین سان مدبر و مخذول باشد بی خلاف” هستی؟ پس این مطلبو مطالعه کن و نظرتو در انتها برای ما بنویس.

این شعر یکی از قصیده های امیر معزی است. متن کامل این قصیده :

امیر معزی : قصاید

تا جهان باشد خداوندش ملک سلطان بود

وز ملک‌ سلطان جهان چون روضهٔ رضوان بود

تاکه از یزدان بود پیروزی هر دولتی

هم دلیلش دولت و هم ناصرش یزدان بود

تا قضا و بخت باشد با بقا و عمر او

هم قضا در بیعت و هم بخت در پیمان بود

با بقای او همه تیمارها شادی بود

با لقای او همه دشوارها آسان بود

مهر او جزوی است از ایمان و اندر شرق و غرب

دل ز مهر او نتابد هرکه با ایمان بود

هرکه جویدکین او زنده نماند یک نفس

ور بماندکالبد بر جان او زندان بود

تا قیامت‌گوی شاهی در خم چوگان اوست

فرّخ ‌آن خسرو که در دستش خَم چوگان بود

دولتی دارد بِحمدِالله که در هر لحظه‌ای

پیشش از دولت به خدمت چرخ را دوران بود

همتی دارد به نام ایزد که در هر ساعتی

گرد آن همت به حیله وهم را جولان بود

راست‌گویی دست و تیغ او دو ابرند از قیاس

گاه بزم و گاه رزمش هر دو را باران بود

دست او در بزم زر افشان بود بر بندگان

تیغ او بر حاسدان در رزم خون‌افشان بود

تا که از فتحش نشان در حد قسطنطین بود

تاکه از عدلش خبر در حدِّ ترکستان بود

پیش فتح او چه جای فتح اسکندر بود

پیش عدل او چه جای عدل نوشروان بود

شهریارا گر تو فرمایی بدین حضرت رسد

هر هنرمندی که در ایران و در توران بود

گرد شادروان این حضرت به چشم اندرکشم

زانکه نور چشم او زین ‌گرد شادُرْوان بود

گر عصا در دست موسی پیکر ثعبان بود

گاه نصرت درکف تو تیغ چون ثعبان بود

چوب‌ کم باشد ز آهن لیک اندر معجزات

تیغ تو همچون عصای موسی عمران بود

هر که عاصی‌ گشت در تو مدبر و مخذول شد

در تو عاصی‌گشتن از اِدبار و از خذلان بود

هم بدین سان مدبر و مخذول باشد بی خلاف

کرکسی را زین سبب اندیشهٔ عصیان بود

هرکه ‌دین دارد رهی باشد تورا از جان و دل

ور ز جان و دل نباشد از بن دندان بود

هر چه اندیشه درو بندی بیابی از خدای

زانکه تدبیر تو و تقدیر او یکسان بود

عدل و احسان دولت و ملک تو دارد پایدار

ملک و دولت پایدار از عدل و از احسان بود

در جهانداری و شاهی هرچه زایزد خواستی

پیش از این آن بود و زین پس هر چه خواهی آن بود

گر جدا ماندم خداوندا ز خدمت مدتی

عذرها دارم بگویم ‌گر ز تو فرمان بود

نیز ازین خدمت نخواهم بود یک ساعت جدا

جان و تن پیش تو دارم تا تنم را جان بود

هر که جوید دُرّ معنی یابد از دیوان من

تاکه اندر مدح و فتح تو مرا دیوان بود

نایب پیغمبری شاها نباشد بس عجب

گر مرا در خدمت تو حشمت حسّان بود

از زمین بر چرخ تابان باد ماه رایتت

تاکه مهراز چرخ بر روی زمین تابان بود

شادی و خلق جهان از همت و عدل تو باد

کاین جهان از همت و عدل تو آبادان بود

مطالب مرتبط:

قالب شعری قصیده چیست؟


این سوال با کد ( ID=4330 ) از آی پی ۵٫۲۳۸٫۱۹۲٫۱۳۳ در ۲۷/۰۶/۱۴۰۰ ثبت شده است.

نت نظر بزرگترین سایت نظردهی و نظرسنجی در ایران. کافی است عبارت مورد نظر خودتو در قسمت جستجوی سایت نت نظر جستجو کنی و مطالب وابسته را مطالعه کنی.

آیا این مطلبو دوست داشتی؟ نظرتو راجب “شعر هم بدین سال مدبر و مخذول” و یا هر سوالی درباره “هم بدین سان مدبر و مخذول” و “هم بدین سان مدبر و مخذول باشد بی خلاف” در قسمت دیدگاه ها بنویس.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نویسنده: نت نظر